|
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیاندیشم که همین دوست داشتن زیباست
به پندار تو : جهانم زیباست ، جامه ام دیباست ، دیده ام بیناست ، زبانم گویاست ، قفسم هم طلاست ، به این ارزد که دلم تنهاست
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و
چه بدبختی آزار دهنده ای است تنها خوشبخت بودن ، در بهشت تنها بودن سخت تر
از کویر است .
ایــــــ ـــن روزها ،
عجیب احساس نیاز جنسی می کنــــــــم؛
حسِ نیاز به کسی ، از جنس انسانیت . . . !!!!
وسعت درد فقط سهم من است ، باز هم قسمت غم ها شده ام ، دگر آیینه ز من با
خبر است ، که اسیر شب یلدا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم ، همدم سردی
یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام
دنیای عجیبی است؛ وقتی می خواهی گریه کنی، شانه ای نداری تا سر بر آن
گذاری و غم دلت را زار زار اشک بریزی و وقتی شانه ای برای گریستن داری دیگر
اشکی برای ریختن نداری، و نه حتی نیازی به ریختن اشک
این روزها که می گذرد
یک ترانه تلخ
قصه ی تنهایی های مرا می سراید
سمفونی گوش خراشی است
روزهاست پنبه دگر فایده ندارد
......باید باور کنم
تنهایم
منم تنهاترین تنهای تنها
اسمتو می نویسم روی شن ها
باد میاد اسمتو پاک میکنه
کارم شده در این صحرای غمها
گفتی دهنم بوی شیر میده و رفتی...... هی لعنتی .. امشب به افتخارت دهنم
بوی مشروب .. بوی سیگار .. بوی دروغ هم میده ...... بر می گردی؟!!!
من به تنهایی یک چلچله در کنج قفس ، بند ، بندم همه در حسرت یک پرواز است ،
من به پرواز نمی اندیشم ، به تو می اندیشم ، که زیباتر از اندیشه یک پرواز
است
سالها بگذشته از میلاد من
کی یکی مردانه باشد یاد من
منو یک تنهایی و یک شمع روشن
خدایا نکند باد بیاید
خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم
نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم
دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی
بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم
پناهم می دهی امشب ؟ میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان در آن آغوش
نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟ دل و دین در کف یغما و من تنها در این هنگام
روحانی ، پناهم می دهی امشب
|